اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
119
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و سوگند خورد و آنچنان بود كه على براى عيادت بر صعصعه در آمد و چون على او را ديد گفت : انك ما علمت حسن المئونة [ 1 ] خفيف [ 2 ] المؤنة [ 3 ] ، « همانا تو تا آنجا كه دانستهام ياورى نيكو و كم هزينه اى . پس صعصعه گفت : و تو اى امير مؤمنان به خدا قسم كه دانائى و همانا خدا [ 4 ] در سينه ات بزرگ است . پس على به دو گفت : لا تجعلها أبهة على قومك ان عادك امامك ، » باينكه امامت از تو عيادت كرد ، بر قومت بزرگى و نخوت مفروش . « گفت نه اى امير مؤمنان ، ليكن آن منتى است از خدا بر من [ كه ] اهل بيت و پسر عموى پيامبر پروردگار جهانيان از من عيادت كرد . غياث گفت : پس صعصعه به او گفت : اى امير مؤمنان ، اين دختر جارود است كه هر روز براى آنكه برادرش منذر را حبس كرده اى اشك مىريزد ، پس او را از زندان درآور و من آنچه را بر او است در [ 5 ] بخششهاى ربيعه ضمانت مىكنم . پس على به دو گفت : و لم تضمنها و زعم لنا انه لم ياخذها ؟ فليحلف و نخرجه . تو چرا ضامن آن شوى با اينكه خودش بما مىگويد كه آن را نبرده است ؟ پس سوگند خورد تا او را بيرون آوريم . » صعصعه به على گفت : به خدا قسم تصور مىكنم كه سوگند مىخورد . گفت : و انا و الله اظن ذلك ، « و من نيز به خدا سوگند چنان گمان مىبرم . » و على گفت : اما انه نظار فى عطفيه ، مختار فى برديه تفال ، [ 6 ] فى شراكيه ، فليحلف بعد او ليدع ، « او به دو سوى خود بس نگرنده ( خودپسند ) و در دو جامه خود خرامنده ( متكبر ) و بر دو بند كفش خود بسيار آب دهان اندازنده است ( تا گرد و خاك از آن دو بازگيرد ) پس هنوز هم بايد سوگند خورد يا واگذارد . » پس قسم خورد و او را رها كرد .
--> [ 1 ] ن ، الموتة . [ 2 ] ب ، خفيق . [ 3 ] سفينة البحار ج 2 ص 30 ، خفيف المؤنة كثير المعونة ، « هزينه ات سبك است و كومك بسيار مىكنى » . [ 4 ] ل ، ب ، وأبه . [ 5 ] ن ، از 6 - ل ، نقال ، ر . ك ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 4 ص 232 .